قهرمان ميرزا عين السلطنه

3371

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گلهء اوانك چهارشنبه 19 ربيع الثانى 21 درجهء حمل - از پريروز روز دوشنبه هوا ابر و باران شروع شد هوا را هم سرد كرد . مه هم آمده تمام دره و كوه و رودخانه را گرفت . از گله‌ها همان گلهء اوانك مانده آمد و گذشت . بسيار خوب نگاه داشته بودند ، تمام فربه چاق تميز . هيچ طرف مشابهت با گوسفندهاى ساير دهات نبود . زنهاى اوانكى لباسهاى قرمز پوشيده چشمها را سرمه كشيده هركدام دنگى و چماقى در دست با گله مىرفتند . از اينها بگذريم از ديروز عصر تا ساعت هشت از شب رفته ديشب رعد و برق و باران بىنهايت شديد بود طورى كه از صداى رعد و برق و صداى آب شاهرود كسى خواب نكرد . در آن دل شب شاهرود صداى مهيبى داشت كه به وصف نمىآمد . از آن به بعد رعد و برق و صداى شرشر باران آرام شد . صبح كه برخاستم ديدم اطاق خيلى روشن است يقين كردم آفتاب است بيرون كه آمدم ديدم همه‌جا از برف سفيد است و از يك چارك بيشتر برف در حياط و بام نشسته . رعيتها توى سر خودشان مىزنند و پارو مىكنند . تمام خانه‌هاى ده بعضى خراب [ است ] و مابقى چكه مىكند . تون و سردر حمام هم به كلى خراب شده . للّه الحمد اطاقهاى ما از بس سنگ‌زده شده محفوظ مانده است . قدرى از روز گذشت رعيتهاى يارفى كوچك و بزرگ آمدند كه يك مثقال علف نداريم و چند بز و ميش مرده گاوها هم نزديك مردن هستند . آن‌وقت زواركيها آمدند و كوشك‌دشتيها . اين مىگويد قاطرم دارد تمام مىكند ، آن مىگويد ديشب سه‌تا بزم مرد ، آن ديگرى مىگويد چهارتا ميش حرام شده گاوها تلف شدند ( اين دهات كه كم حشم دارند به عراق روانه نمىكنند ) . ابو القاسم هم با اينها نزاع مىكند كه چشمهاى شما به همان يونجه و علف فلانى است و مالهاى خودمان تلف مىشود . به هرنحو بود ابو القاسم را روانه كردم يارفى از انبار علف بدهد . به اكراه تمام رفت . خيلى مال اين سه روزه تلف شده خصوصا در پائينها مثل مدان . محمدآباد ، هرانك . در رودبار هم قحط كاه و علف است . نمىدانم آسمان چه خيال دارد اين برف ، اين سرما ، اين آب به اين زيادى پاك تردد و عبورومرور مسدود شده است . هيچ‌كسى از اين سمت به آن سمت نمىتواند برود . سه روز است موسى و على كه در سيلكان هستند ممكن نشده است بيايد سر نوكرى خودشان . از زمينهاى يارفى هم شاهرود هم آتان رود مبلغى برده و نزديك است خانه‌هاى آنها را هم ببرد . به كلى آب سمت خانه‌هاى آنها افتاده است . دو روز بود از اطاق بيرون نيامده بودم عصر رفتيم تماشاى شاهرود . از زمينهاى زوارك هم مشغول است ببرد . مه بود گاهى زياد گاهى كم . در اين زمستان تا امروز مه اين‌طور در